تبليغاتX
یاد دوست
گر چه می دانم نمی آید ولی هر دم زشوق×××سوی در می آیم و هر سو نگاهی می کنم
وقتی آدم از عدم"انسان از جهنم "و سعی از یاءس سرچشمه می گیرد

وقتی با یک تفاوت بسیار ساده در حرف کفتار به کفتر تبدیل می گردد

باید به بی تفاوتی واژه ها و واژه های بی تفاوتی چون نان دل بست

                      نان را از طرف که بخوانی نان است...

                                                                                                        ((قیصر امین پور))

+ نوشته شده در  2007/4/18ساعت 17:9  توسط غریب | 

عشق مي بارد و در جان درختان غوغاست

آسمان محو تماشاي اهورا مزداست

يادش آرامش لبخند زلال زرتشت

نامت آئينه روحاني آناهيتاست

سال ها مي گذرد از غم اين داغ هنوز

 در دلم شعله آتشکده هايت برپاست

خطی از لوح اوستاي نگاهت خواندم

 سيل جاري شد و فرياد خدايان برخاست

آريائي تر از اندوه تو اندوهي نيست

گريه کن گريه باران بهاري زيباست

+ نوشته شده در  2007/4/18ساعت 17:3  توسط غریب | 
 در زندگی زخمهايی هست که مثل خوره در انزوا روح را آهسته در انزوا می خورد

و میتراشد.

    اين دردها را نمیشود به کسی اظهار کرد، چون عموما عادت دارند که اين

دردهای باورنکردنی را جزو اتفاقات و پيش آمدهای نادر و عجيب بشمارند

و اگر کسی بگويد يا بنويسد، مردم بر سبيل عقايد جاری و عقايد خودشان

سعی می کنند آنرا با لبخند شکاک و تمسخر آميز تلقی بکنند -زیرا بشر

هنوز چاره و دوائی برايش پیدا نکرده و تنها داروی آن فراموشی بتوسط

شراب و خواب مصنوعی بوسیله افیون و مواد مخدره است- ولی افسوس

که تاثیر این گونه دارو ها موقت است و بجا ی تسکین پس از مدتی بر شدت درد

میافزاید

                                            

                                                                                                         بوف کورـصادق هدایت

+ نوشته شده در  2007/4/17ساعت 23:12  توسط غریب | 

خدایا:پارسایان بزرگی را که در انزوای ریاضت و عزلت پاک عبادت یا علم یا هنر به «کشتن نفس» کمر بسته اند، هر چه زود تر توفیقشان ده ! تا در این طبیعت خوب خدا که هر موجودی را جز اینها معنایی است و در این اندام زنده جهان، هر ذره اي جز این انگل ها، سلولی و در این نظام هماهنگ خلقت، هر مخلوقی را جز این پاکان پوک، یا پوکان پاک نقشی است، جایی برای حشره ای که می داند چرا زندگی می کند، تنگ نباشد و خلقت از بیهودگی و عبث پاک گردد و در چشم ظاهر بین پیر حافظ، خطایی بر قلم صنع نیاید.

خدایا: به «سارتر» بگو اگر ملاک خیر را هم خود من - آنچنانکه می خواهم - می سازم، پس نیت خیرlebonsens) ) كه ملاك اخلاق مي گيرد چيست؟

خدايا: به ماترياليست ها بگو كه انسان درختي كه در ناخود آگاه، در طبيعت، تاريخ و جامعه مي رويد نيست.

+ نوشته شده در  2007/4/17ساعت 13:7  توسط غریب | 

در برابر وحشی ترین تازیانه ها

سکوت مردانه و غرور آمیز مرد نباید بشکند .

در برابر هیچ دردی 

لب مرد به شکوه نباید آلوده گردد .

من از نالیدن بیزارم .

سنگین ترین درد ها و خشن ترین ضربه های آفرینش

تنها میتوانند مرا به سکوت وا دارند .

نالیدن-زاریدن- گله کردن - شکایت

اینها کار من نیست .

دکتر شریعتی

+ نوشته شده در  2007/4/17ساعت 13:4  توسط غریب | 
در زبان بشر ، پست ترین سمبل پستی و تعفن و ذلت و دنائت ، لجن است . در موجودات طبیعی از لجن پست تر وجود ندارد و همچنین در زبان پشر ، عالی ترین و متعالی ترین موجود خداوند است و در هر موجدی عالی ترین و مقدس ترین و اشرف وجودش ، روح اوست .این انسان که نماینده ی خداوند است از لجن با گل رسوبی آفریده شد ، یعنی پست ترین ماده ی روی زمین ، و بعد خداوند ، نه از نفسش و یا از خونش و نه از رگ و پی اش ، بلکه از روحش دمیده ، یعنی عالی ترین موجود است و روحش اعلی ترین مجود قابل تصور ، یعنی عالی ترین مفهومی که در ذهن انسان ممکن است بیاید . بنابراین انسان ساخته شده از لجن و روح خداوند ، پس انسان یک موجد دوبعدیست ، برخلاف همه موجودات دیگر که یک بعدی هستند ، یک بعدش میل به لجن و پستی دارد ، سرشت و خمیره اش تمایل به رسوب شدن و ماندن و توقف کردن دارد . همچنانکه رودخانه طغیان می کند و حرکت دارد و آنچه که باقی می ماند گل رسوبی ، طغیان ندارد ، حرکت و موج ندارد و ته نشین شده و توقف می نماید ، سرشت انسان نیز میل به ته نشینی و راحت طلبی دارد . و از طرفی بعد دیگرش یعنی روح خداوند (به تعبیر قرآن ) ، میل به تعالی دارد ، برخلاف جهت اول میل به صعود و میل به بالا رفتن تا آخرین قله قابل تصور را دارد ، یعنی خدا و روح خدا . پس انسان از دو متناقض درست شده است ، یکی لجن و دیگری روح خداوند و عظمت انسان و اهمیت او به این است که موجودیست دو بعدی و فاصله بین دو بعدش از گل تا روح خداست و هر انسانی دارای چنین دو بعدی می باشد و بعد اراده  اوست که می تواند تصمیم بگیرد که به طرف قطب لجنی و رسوبی خود برود یا قطب صعودی و خدائی و روح خدائی ؛ این کوشش و جنگ همواره در درون انسان هست تا یکی از دو قطب را برای سرنوشت خود انتخاب نماید ...
+ نوشته شده در  2007/4/17ساعت 12:46  توسط غریب | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
تو به من خندیدی
و نمی دانستی
من به چه دلهره از باغچه همسایه
سیب را دزدیم
باغبان از پی من تند دوید
سیب را دست تو دید
غضب آلوده به من کرد نگاه
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خک
و تو رفتی و هنوز
سالهاست که در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تکرار کنان
می دهد آزارم
و من اندیشه کنان غرق این پندارم
که چرا
خانه کوچک ما سیب نداشت ...


نوشته های پیشین
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
آذر 1385
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان

www.GHASRE20.blogfa.com