تبليغاتX
یاد دوست
گر چه می دانم نمی آید ولی هر دم زشوق×××سوی در می آیم و هر سو نگاهی می کنم
آن که مست آمد ودستی به دل ما زد و رفت
در این خانه ندانم به چه سودا زد و رفت
خواست تنهایی ما را به رخ ما بکشد
تقه ای بر در این خانه ی تنها زد و رفت
+ نوشته شده در  2008/1/19ساعت 0:43  توسط غریب | 

هیچ کس اشکی برای ما نریخت

هر که با ما بود از ما می گریخت

  

چند روز هست حالم دیدنی است

حال من از این و آن پرسیدنی است

  

گاه بر روی زمین زل می زنم

گاه بر حافظ تفال می زنم

  

حافظ دیوانه فالم را گرفت

یک غزل آمد که حالم را گرفت

  

ما زیاران چشم یاری داشتیم

خود غلط بود آنچه می پنداشتیم

+ نوشته شده در  2008/1/18ساعت 17:4  توسط غریب | 
فکر نکنی یه مدت گرفتار بودم نتونستم آپ کنم فراموشت کردم...
+ نوشته شده در  2008/1/7ساعت 17:31  توسط غریب | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
تو به من خندیدی
و نمی دانستی
من به چه دلهره از باغچه همسایه
سیب را دزدیم
باغبان از پی من تند دوید
سیب را دست تو دید
غضب آلوده به من کرد نگاه
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خک
و تو رفتی و هنوز
سالهاست که در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تکرار کنان
می دهد آزارم
و من اندیشه کنان غرق این پندارم
که چرا
خانه کوچک ما سیب نداشت ...


نوشته های پیشین
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
آذر 1385
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان

www.GHASRE20.blogfa.com