تبليغاتX
یاد دوست - انتظار
گر چه می دانم نمی آید ولی هر دم زشوق×××سوی در می آیم و هر سو نگاهی می کنم
انتظار فرسوده‌ات می‌کند...

غرورت را به تمامی در هم می‌شکند...

روحت را خراش می‌دهد...

و آرام‌آرام صیقلی‌ات می‌کند...

 

با اینهمه دلتنگی چه کنم؟ کاش لااقل مجالی برای نوشتن بود...سکوت....سکوت....سکوت....

اهل گردم دل دیوانه اگر بگذارد

نخورم می‌، غم جانانه اگر بگذارد...

.......

+ نوشته شده در  2007/10/30ساعت 18:1  توسط غریب | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
تو به من خندیدی
و نمی دانستی
من به چه دلهره از باغچه همسایه
سیب را دزدیم
باغبان از پی من تند دوید
سیب را دست تو دید
غضب آلوده به من کرد نگاه
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خک
و تو رفتی و هنوز
سالهاست که در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تکرار کنان
می دهد آزارم
و من اندیشه کنان غرق این پندارم
که چرا
خانه کوچک ما سیب نداشت ...


نوشته های پیشین
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
آذر 1385
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان

www.GHASRE20.blogfa.com