تبليغاتX
یاد دوست - ...و خدا گمشده ای داشت...
گر چه می دانم نمی آید ولی هر دم زشوق×××سوی در می آیم و هر سو نگاهی می کنم

هر کسی دوتاست .
و خدا یکی بود
.
و یکی چگونه می توانست باشد ؟
هر کسی به اندازه ای که احساسش می کنند ، هست
.
و خدا کسی که احساسش کند ، نداشت
.
عظمت ها همواره در جستجوی چشمی است که آنرا ببیند
.
خوبی ها همواره نگران که آنرا بفهمد
.
و زیبایی همواره تشنه دلی است که به او عشق ورزد
.
و قدرت نیازمند کسی است که در برابرش رام گردد
.
و غرور در جستجوی غروری است که آنرا بشکند
.
و خدا عظیم بود و خوب و زیبا و پراقتدار و مغرور
.
اما کسی نداشت
...
و خدا آفریدگار بود
.
و چگونه می توانست نیافریند
.
زمین را گسترد و آسمانها را برکشید
...
و خدا یکی بود و جز خدا هیچ نبود .

و با نبودن چگونه توانستن بود ؟
و خدا بود و با او عدم بود
.
و عدم گوش نداشت
.
حرف هایی است برای گفتن که اگر گوشی نبود ، نمی گوییم
.
و حرفهایی است برای نگفتن
...
حرف های خوب و بزرگ و ماورائی همین هایند
.
و سرمایه ی هر کسی به اندازه ی حرف هایی است که برای نگفتن دارد
...
و خدا برای نگفتن حرف های بسیار داشت
.
درونش از آنها سرشار بود
.
و عدم چگونه می توانست مخاطب او باشد ؟
و خدا بود و عدم
.
جز خدا هیچ نبود
.
در نبودن ، نتوانستن بود
.
با نبودن نتوان بودن
.
و خدا تنها بود
.
هر کسی گمشده ای دارد
.
و خدا گمشده ای داشت

 

+ نوشته شده در  2007/11/7ساعت 18:7  توسط غریب | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
تو به من خندیدی
و نمی دانستی
من به چه دلهره از باغچه همسایه
سیب را دزدیم
باغبان از پی من تند دوید
سیب را دست تو دید
غضب آلوده به من کرد نگاه
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خک
و تو رفتی و هنوز
سالهاست که در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تکرار کنان
می دهد آزارم
و من اندیشه کنان غرق این پندارم
که چرا
خانه کوچک ما سیب نداشت ...


نوشته های پیشین
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
آذر 1385
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان

www.GHASRE20.blogfa.com